|
عقل در وجود ما قدرت حیرت آوری دارد پس بهتر است که فکر را حاکم وجود خود سازیم.
|
ساختمانی مجلل خود نمایی مینماید . در این بین یک زوج جوان با چهره هايي نسبتا زيبا از ساختمان خارج میشوند جوانی آن طرف خیابان با چهره ای افسرده و پريشان از سمت راست به چپ در حرکت است در همان حین نگاهی به زوج می اندازد و اشک در چشمانش جمع میشود . زوج جوان پس از سوار شدن در اتومبیل هم جهت با آن جوان راه می افتند. مرد صدای موسیقی را زیاد میکند بنظر داریوش می آید زن دقایقی در خود فرو میرود پس از چند لحظه به خود آمده و ضبط را خاموش میکند مرد : چرا خاموش کردی
زن : این آهنگای غمگین چیه میزاری ، مثلا میخوایم بریم سفر
مرد : خودت یه چیز شاد بذار
زن از بین سی دی ها هایده را پلی میکند و سپس میگوید : "آ" ما همیشه با همیم ؟
آ : با این شرایط حتما !
زن : اونجا که میریم همه چیز هست ؟
آ : راستش منم باره اولمه که میرم . اما مطمئن باش از این خراب شده بهتره
زن با امید خاصی چشمانش را روی هم گذاشته و میخوابد
آ هم در خود فرو میرود
جاده چالوس
زن بیدار شده و میپرسد : پس کی میرسیم ؟
آ : تا میتونی از این منظره ها لذت ببر شاید دیگه نتونی ببینی
زن : مطمئن باش از این بهتراشو میبینیم
آ : از ما گفتن بود
زن با حالتی پشیمان میگوید : میخوای برگردیم ؟
آ با حالتی ناراحت : برای کی ، برای چی ؟
زن : نمیدونم
آ : ببین " ب" حداقل دیگه هیچ مسئولیتی نسبت هیچ کسی نداریم . دیگه آزاد آزادیم !!
ب: لااقل یه غذا به ما بده
آ : بذار وقتی رسیدیم
ب : اگه آماده نبود چی ؟
آ : تو جیبام 2-3 تا تخم مرغ گذاشتم . آماده شدنش 2 سوته !
ب میگرید
آ با خنده : آب بدنتو الکی حروم نکن لازم میشه
ب : خیلی خری مگه نگفتی که همه منتظرمونن ، مگه نگفتي از اين خراب شده بهتره ؟
آ : گفتم که منم بار اولمه ، ولی خدا کنه بهمون برسن
ِب : من بوغلمون میخوام تو چی میخوای ؟
آ با خنده : تخم مرغ اونم با دست پخت خودم
ب به" آ " حمله میکند و او را میزند
آ ماشین را گوشه ای از خیابان میبرد و می ایستد
ب ، "آ" را در آغوش میگیرد و میگرید ." آ " هم میگرید و برای مرهم گذاشتن بر زخم دل "ب" میگوید: مگه نمیگفتی میخوای بری پیش بابا مامان
ب : میترسم رامون ندن
آ : چرا ؟
ب : شاید ما رو فراموش کرده باشن و پس از مکثی کوتاه میگوید
خیلی دوستت دارم
آ : منم دوستت دارم
آ ماشین را روشن میکند "ب" را میبوسد و در حالی که اشک در چشمانش جمع شده میگوید : به یاد من باش !
ب میگرید
اتومبیل به حرکت در می آید با سرعتی در حدود 100 کیلومتر در ساعت جاده را میپیماید
آ : چشماتو ببند داریم میرسیم
ب چشمانش را در حالی که از آن دریای اشك جاریست میبندد
آ : خداحافظ
ب به خود جرئت میدهد : همیشه در کنارت می مونم
آ لبخندی میزند و پس از لحظاتی کوتاه خود را در آسمان میبیند
عقل در وجود ما قدرت حیرت آوری دارد پس بهتر است که فکر را حاکم وجود خود سازیم.